روان نویس | اشعار و جملات زیبا

محل تبلیغات

آب بودم صحبت آذر گلابم کرده است

آب بودم صحبت آذر گلابم کرده است
خاک بودم کیمیاگر زر نابم کرده است
بندهٔ پیر خراباتم که در دیر مغان
خدمت جام و سبو را انتخابم کرده است
چل صباح اندر بزیر دست و پا چوب و لگد
خوردم از مغ تا کنون در خم شرابم کرده است
بیخبر از واعظ و بیگانه از گفتار شیخ
آشنا با نالهٔ چنگ و ربابم کرده است
خوشهٔ تاکم که آدم چید از باغ جنان
آتش شرم از گنه یک قطره آبم کرده است
یک کتابی می که نوشیدم ز دست می فروش
واقف از اسرار و آیات کتابم کرده است
گر دل دیوانه از دستم برون شد باک نیست

لطف حق معزول از این ملک خرابم کرده است 


میرزا حبیب خراسانی

نظرات (0)

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.